سالروز ولادت سراسر نور کریم اهل بیت مبارک باد
عشق سرگردان شده در حضور تو دست و پا گم کرده و مضطرب، نمیتواند تو را آن گونه که سزاواری سجده کند./میلاد دومین اختر تابناک اسمان امامت و ولایت فرخنده باد.
عشق سرگردان شده در حضور تو دست و پا گم کرده و مضطرب، نمیتواند تو را آن گونه که سزاواری سجده کند./میلاد دومین اختر تابناک اسمان امامت و ولایت فرخنده باد.
یا امام مجتبی (ع) میلاد تو را خداوندِ ازل و ابد با موبه موی موشکافی دانش خویش حساب کرده بود تا تو در وقتی پدیدار شوی که برای قهرمانی سالها بعد حتی ثانیهای درنگ در کار نباشد. باران سختی بر زبان آورد و خاک را به شنیدن واداشت؛ و خاک سراپا گوش از سر اطاعت سکوت کرد. باران مژدهای بر لب داشت که پروانهها و پرستوها ناگاه سرازیر زمین شدند. هنوز باور نداشت. خاک هنوز حیرت زده بود که صدای لبخند آغازین تو زندگی را متولد کرد. همه ایستادند. همه سکوت کردند و لحظهای بعد هیاهوی تماشای تو عالم را بزمگاهی ابدی بدل کرد. چه قدر ستاره بر زمین نازل شد چه قدر شکوفه از کویر سر زد. چه قدر نیایش و استغاثه به اجابت رسید لحظه رسیدن تو...
بهار است که تمام زمین را پر از خود کرده. هیچ فصل دیگری نیست. هیچ اندوهی نیست. هیچ نومیدیای در کار نیست تویی که رویش و برکت آوردهای تویی که فرا رسیدهای برای فراوان شدن باران ها. برای حاصلخیزی تمام مزارع و بی کرانگی گندمها در سفرهها و خانه ها... تو که قرارِ ازلی با انسان داری که پاسدار حرمت عشق و عزتِ آدمیت و یاد خداوند باشی. تو که خون رشادتی در رگهای آسمانها و زمین.
عشق سرگردان شده در حضور تو. دست و پا گم کرده و مضطرب، نمیتواند تو را آن گونه که سزاواری سجده کند. عشق اگرچه دلیل خلقت عالم است در برابرت به زانو افتاده که تو دلیل خلقت عشقی... عشق، آفریده شده تا معنای نام تو باشد، تعبیر بودنت. تفسیر حضورت... عشق بار سنگینی به دوش دارد برای بیانِ تو... و تو بر شانههای عشق نشسته و میروی که تاج فرمان روایی را بر سرت بگذارند و امارت و عمارت جهان را به دستهای معمار تو بسپارند.
نامت اکنون همچون سفینهای مهربان بر روی آبهای جهان در سفر است. نامت مثل کشتی نجات در تمام دریاها و رودهای عالم پیش میرود و امواج هراس را پس میزند. تمام توفانهای مبادا را پشت سر مینهد و غریقان و بی پناهان را با خود به ساحل امن میبرد. اکنون که آمدهای همه غمها رفته اند. رنجهای زمانه مرده اند؛ که تو پاسدار نور و ایمان، پاسدار انسان همیشه تنها ایستادهای بر فراز افقهای زندگی و تمام ستیزهای با عشق را از جهان میرانی و تبعید میکنی.
صدای فرا رسیدنت چه خوب گوشهای زمین را شنوا کرده برای شنیدن حقایقی که چند صباحی دیگر آوار مصیبتی بر سر انسان خواهد بود. انسانی که همیشه کور و کر است و قدر ناشناس. انسانی که هرگز عشق را که به کرات از خداوند بر زمین نازل میشود قدر نمیداند و توای عشق!ای نورسیده!ای موهبت خداوندی! برای پاس داشتن آبروی آفرینش برای نگهبانی حقیقت آمدهای و هیچ واهمهای از احتمالات خطر نداری. تو که عقاب قلههای دور از چشم رسی تنها برای آنکه حافظ زمین باشی بال و پرت را روی خاک پهن کردهای وگرنه پروازگاه تو در دورهای آسمانی است که هیچ دیده زمینی به تماشایش قد نمیدهد.
نظر دهید